آرشيداآرشيدا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات دختری از زبان مادرش ...

دخمر مامان به زودی 1 سال و نیمه میشی و تغییراتت تا امروز ...

1391/12/22 18:58
736 بازدید
اشتراک گذاری

 کلمات جدیدت  :

به هواپیما میگی : هوّا           به ماشین میگی : وووو           به سشوار میگی : وووو 

به آب هویج میگی: آبّا           به آب هم که میگی : آب            به پرتغال میگی : بغا

به آشغال میگی : آغّا             به سیب زمینی میگی : سیمی      به دوغ میگی : دوو      

بهت میگم عشق مامان کی هستش ؟ میگی : آرشی  ولی معمولا به خودت میگی آددا مثلا وقتی تو آینه نگاه میکنی خودتو که میبینی میگی آددااااااااااااااا با ذوققققققققق

جدیدا دوس داری غذاتو بزاری تو دهن من ... و شراکتا غذا بخوریم یعنی یه گاز تو یه گاز من ... ولی دخترم این کار بهداشتی نیس ... واسه همین من سعی می کنم یه لقمه تمیز بدم دستت که بدی به من و یه لقمه دیگه بدم دستت که بزاری دهن خودت ...

راستی دارم رو پروسه ترک شیر مادرت کار می کنم ... خیلی واست سخته و دوس نداری ترک کنی ولی مجبورم به زور چیزای تلخی که از عطاری خریدم ترکت بدم ... چون تو دیگه داری دختر بزرگی میشی و این چیزا مال نی نی کوچولوهاست تو دیگه باید غذاهای خوشمزه رو امتحان کنی ... مطمئن باش که منم بی نهایت دوستت دارم و مطمئنم که این کار به نفع هر دومونه پس همکاری کن دختر گلم ...

از کارهای جدیدت : 

چشمک زدن را یاد گرفتی. (البته دو چشمتو با هم میبندی و باز میکنی )

وقتی بهت میگم چشاتو ببند بخواب ... ( گوشه چشاتو با انگشتت نگه میداری که باز نشه) خیلی خوشگل این کارو می کنی خندم میگیره ...

وقتی بهت میگم فلان چیزو مثلا میخوای ؟ یا فلان کارو بکنم؟ برای جواب تایید سرتو پایین میاری یعنی آره ...

رقصتم که دیگه حرف نداره ... با هر آهنگی قر تو کمرت گیر کرده را رها میکنی ... اگه آهنگ آروم باشه تو هم آروم میرقصی مث تانگو اگه تند باشه تند و اگه رپ و دیجی باشه تو هم دیجی میشی بپر بپر میکنی ...

و اما رابطه خیلی خوبی با wc داری ... یعنی هر کی میره دستشویی تو فک میکنی داره باهات قایم موشک بازی می کنه و با ذوق میری به طرفش و میگی آدداااااااااا ... خدا کنه این علاقه باعث بشه زود ایشتو خبر بدی و همه راحت بشیم هم من و هم خودت ...

تو غذاها ماهی و کوکو و کوفته قلقلی و سوپ جو و آش  و ماکارونی را بیشتر از بقیه دوس داری ... البته سالاد ماکارونی رو از همه اینا بیشتر ولی چون سس مایونز داره و ممکنه زیاد واسه سلامتیت خوب نباشه زیاد برات درست نمی کنم ... البته هنوز خیلی با غذا میونه خوبی پیدا نکردی و معمولا باید حواستو پرت کنم تا یه لقمه بخوری ... مثلا میبرمت لب پنجره آشپزخونه مینشونمت و میگم ایناش پیشی داره میاد و تو ناخودآگاه حواست میره به پیشی و دهنتو وا میکنی ... یا میگم جوجو رو ببین و تو دهنت بی اختیار وا میشه ههههههههههههه ببخشید که از فرصت استفاده می کنم ... تقصیر خودته که زیاد غذا نمیخوری و داری روز به روز لاغرتر میشی چون تحرکت با خوردنت نمیخوره ... منم که دخمل لاغر دوس ندارم باید به زور توپولیت کنم ...

راستی وقتی کار بد میکنی و بهت میگم دیگه باهات قهرم .. زود میای خودتو لوس میکنی و یه عالم بوسم میکنی تا بخندم و ببخشمت و بغلت کنم ...  منم که قلبا عاشقتم نمیتونم زیاد قهرمو طولش بدم ... نهایتا نیم دقیقه ... ههههههههههههههههههه

دوستت دارم دخترم ...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

عمه جونی
14 اسفند 91 10:46
سلام دوست عزیز حتما به وبلاگم سر بزن...احتمالا توهم تو فکر یه سورپرایزی برای دلبندت درسته؟
زینب
23 اسفند 91 12:45
آرشیدا جونم خیلی خیلی دلم برات تنگ شده ، خیلی خوشحالم داری بزرگ بزرگ میشه، وقتی دیدمت میخوام بخورمت، یه عالمه بوس