آرشيداآرشيدا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

خاطرات دختری از زبان مادرش ...

اومدن سامیار جون به تهران

1392/4/29 13:47
1,250 بازدید
اشتراک گذاری

٢٢ تیر سامیار جون با مامان و باباش اومدن تهران و این دومین دیدار شما محسوب میشد .. سامیار ٣ روز از شما بزرگتره و واسه منم خیلی جالبه که با یه هم سن و سالت بازی کنی... از چند روز پیش که متوجه شدم خاله ماهک اینا میخوان بیان بهت می گفتم آرشیدا جون میدونی کی میخواد بیاد خونمون؟ تو منتظر می موندی که اشاره کنم ... اونوقت من گفتم سامیار میخواد بیاد و تو خوشحال شدی ... گفتم سامیارو یادته؟ با سر تایید کردی ... نمیدونم واقعا یادته یا نه ... خیلی واسم عجیبه آخه وقتی سامیارو دیدی فقط ٦ ماهت بود ...

به هر حال تو این چند روزی که پیشمون بودن خیلی بهمون خوش گذشت و واقعا شارژ شدیم ...

یه روزم رفتیم دریاچه چیتگر و قرار گذاشتیم خاله سوری (آتنا جون) و خاله آنا هم اومدن ... و تو بیشتر بهت خوش گذشت و با آرشیدای آنا جون هم بازی می کردی و همش میخواستی بری آزاد و رها بدوی ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

شفق
29 تیر 92 18:47
ای جونم چه حالی کردن بچه ها ....... پس عکسای خودتون کو آذین جونم ؟؟
زینب مامان نازنین زهرا
24 اردیبهشت 93 0:20
سلام عزیزم دختر نازی داری ماشااالله خدا برات نگهداره